خرید بک لینک
داره درست میشه جمعه 16 فروردین 98دیدار 141از سیزده بدر تا الان خیلی حرف زدیم باهم تصمیمای جدیدی گرفتیم که احساس میکنم بجز خورد شدن غرورم ارزش دیگه ای ندارهکور و کر و لال شدم هرچی اون میگه میگم باشه..چمه اخه ...پس دوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 15:41

اولین بیرون رفتن رسمی دیدارر 142شنبه 17 فروردین از صبح به هم گفتیم کاش میشد قبل از برگشتنش به شهر کاری بریم بیرون همو ببینیم صحبت کنیمهمش استرس داشتم که چجوری به بابام بگم .عصر که شد به مامانم گفتم اونم به بابام گفتاولش باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 15:41

یکشنبه 18 فروردینظهر خیلی یهویی با مامانش اومدن در خونمون .من از شدت استرس تپش قلب گرفته بودم همش میگفتم جی شده اخهبرام چغله بادوم خریده بودن اوردن در خونه ما هم داشتیم ناهار میخوردیم براشون دو تا ساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: يکشنبه 27 بهمن 1398 ساعت: 15:41

چهارشنبه ۱۶ اسفند صبح ماشینش خراب شد از دانشگاه اسنپ گرفتم رفتم خونشون. ناهار با اسنپ فود جوجه سفارش دادیم. بعد اسنپ گرفتم اومدم یونی ۲۰ تومن داد برا کرایه... +نود و دومین   دیدار   پنجشنبه ۱۷ اسفند بعد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: يکشنبه 16 دی 1397 ساعت: 14:30

شنبه6خرداد96رفتیم برا فنجونی جعبه بگیره..بعد داشت منو میرسوند سر ایستگاه اتوبوس دعوامون شد +پنجاه و چهارمین دیدار یکشنبه 7 خرداد 96 بعد از کلاس اومد دنبالم تا یه مسیری رسوندم +پنجاه و پنجمین دیدار دوشنبه 8 خرداد96 میخواست بیاد دنبالم دم در بود که من یهو با چشم گریه رفتم پیشش..گفتم با یه استاد به مشکل برخوردم میگه حذف کن و...یار رو میگید عصبانی شد شدید رفت سراغشون دعوا شد بدجوور ..تا بعدشم موضوع حلادامه مطلب

برچسب: پنجاه,سومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

جمعه دو تیر96صبح ساعت 8 امتحان داشتم یار ساعت 7 بیدارشده که بیاد منو ببینه وقتی رسیدم دیدم در دانشگاهه میگه اومدم ببینمت انرژی بگییریمیشه یه یار اینجوری داشت و خداروشکر نکرد؟؟ +شصت و سومین دیدار شنبه 3تیر 96 اومد دنبالم رفتیم دنبال شماره استادم انقدر تلاش کردیم تا پیداش کردیم...وقتی یار رو دارم میدونم همه چیز شدنیه دوباره کالباس خریدیم ایندفعه کالباس جدا نون جدا بســــی چسبیــــد +شصت و چهارمین ادامه مطلب

برچسب: دومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

سه شنبه 13 تیر 96

بعد از تقریبا ده روز همو دیدیم..رفتیم داری

بعدش رفتیم ریحان ساندویج سوسیس زدیم وااای خیلی چسبید

بهم میگه در جوار شما همه چی میچسبه

برچسب: پنجمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

چهار شنبه 4 مردادقرار شد کلاس نرم بریم باهم بیرون خداروشکر صبح زود بیدار شدم حمام رفتم و سرموقع رسیدم پیشش رفتیم داری...بعد رفتیم سمت لمون که آیس پک بزنیم رفت سفارش بده وقتی اومد دیدم آیس پک و تیرامیسو خریده تیرامیسو که داد گفت اینم برا روز دختر روش نوشته بود آی لاو یو بعد هی میگفت چقدر خوش سلیقه ام برا خودشم تیرامیسو و اب هندونه گرفته بود هرچند که من تیرامیسو رو خوردم و آیس پک نصف یشترش اضاف اومدادامه مطلب

برچسب: نهمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

سه شنبه 10 مردادساعت 4 ونیم اومد در یونی دنبالم به استاد گفتم میتونم برم کلاس دارم خلاصه سریع دوییدم به سمت بیرون و دیدار یار رفتم سوار ماشین شدم دیدم برام یه شلوار زغالی و یه شلوار لگ خریده بود بسی ذوق زده شدم اینو میذارم پای کادو روز دختر دیگه همش داشتیم درمورد کیف پولش که دزدیدن ضحبت میکردیم کل مدارکاش تو بوده گواهی نامه و کارت ملی و پایان خدمت و... بعدم گوشیش شارژ نداشت پاور بانکم بهش دادم که ادامه مطلب

برچسب: هفتادمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

چهارشنبه 11 مردادصبح ساعت 11 قرار داشتیم جای همیشگی داشتم اماده میشدم اونم با چه وسواسی یه یک ساعتی سر گوشیم نیومدم بعد اومدم دیدم پنج مرتبه زنگ زده کلییی اسمس و پی ام که دیر تر میاد حالا چی شده بود صبح یه ماشین زده بود به علمک گازشون کنده شده بود گازشون قع شده بود و این داستانا بعد زنگ زد گقت دیدارمون کنسل شد باید بره اداره گاز و... اصلا تقصیر نداشت اما حرصم گرقته بود هی تو دلم غر میزدم دیگه جواادامه مطلب

برچسب: هفتادو,یکمین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

پنجشنبه 12 مردادامروز امتحان داشتم هیچی هم نخونده بودم سرکلاس پیام داد بعد از کلاس میام دنبالت میخوام پاور بانکت رو بدم هرچی گقتم دستت باشه لازمش ندارم اما قبول نکرد گقت خودم که دارم بعد از کلاس رقتم دیدم در دانشگاس با دوستم بودم گقتم دوستمم برسونم دیگه سوار شدیم برام رقته بود یه شلوار زغالی دیگه خریده بود اخه اون قبلی برام کوچیک بود دادمش خواهرم اینم سریع رقته بود دوسایز بزرگتر گرقته بود که الانادامه مطلب

برچسب: هفتادو,دومین,دیدار, نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:41

هفتم مرداد95

از محل کار برگشت...برام پاستیل و..آورده بود

+هجدهمین دیدار

ده مرداد95 یکشنبه...

رفتیم داریییی

+نوزدهمین دیــــــدار

12 مرداد 95

همششش داریییییییییی

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۵ساعت 1:32 توسط mah |

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

دوشنبه 15 شهریور از محل کاربرگشت صبح قرار گذاشته بودیم همو ببینیم..رفتم سوار ماشینش شدم همینجور داشتیم میرفتیم یهویی ایستاد..از صندلی پشت یه پاکت دراورد ..به مناسبت روز دختربرام عینک گرفته بود..خیـــــــــلی خوشحال شدممممم..همون عینکی که دوست داشتم.. بعدشم رفتیم بابا بستنی ..بستنی قیفی خوردیم +بیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

پنجشنبه 15مهر95 رفتم پیشش دوباره سوپرایزم کرد برام کوله خریده بود +بیست و هفتمین دیدار 17شنبه مهر داریییی..کارت +بیست و هشتمین دیدار یکشنبه 18 مهر از صبح پیش هم بودیم ناهار رست بیف خوردیم...شب هم عرق +بیست و نهمین دیدار دوشنبه 19 مهر ناهار همبرگر و سوسیس بندری خوردیم + نوشته شده در دوشنبه نوزدهمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

شنبه 15 آبان 95 دوبار رفتیم دارییی +سی و یکمین دیدار یکشنبه 16 آبان 95 رفتیم پلیس راه خرید داشت همش استرس داشتم نگرانی...هی میگفتم کسی منو نبینه بعدش اومدیم پشت ارگ فالوده خوردیم ..بعدش رفتیم ترمینال یار بلی بگیره برا رفتن به محل کارش..کلی دپرس شده بودم.. هروقت میاد میخاد برگرده حالم بد میشه...بغادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا رحمانی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 20:35

صفحه بندی